یکی از دانشجویان رشته زیست شناسی لطف کرده اند و در مورد پست قبلی ( انجمن شاعران مرده ) نظر داده اند . مطلب این دوست گرامی را در اینجا می خوانید. از ایشان تشکر می کنم.
من با شما کاملا موافقم. وقتی فکر می کنم که ما نیز از این بافت وچارچوب حاکم بر فیلم چندان دور نیستیم افرین میگویم بر معلم فیلم و هر معلمی که این گونه فکر می کند. به نظر من بهترین چیز در زندگی که می توان به فردی داد ، نمایاندن خود او به خودش است و اینکه بداند همه، پدر و مادر و جامعه که در راس آن بعد از خانواده مدرسه و نظام آموزشی است، پشتیبان و حامی او در تمام مراحل، چه موفقیت و چه شکست می توانند باشند . اما این ها را اگر چه همه می بینند مانند دیدن این فیلم اما تعجب آور است که چرا باز هم همان می مانند که بودند گویی که چیزی نمی دانند در عین دانستن . واقعا مشکل کجاست آیا کسی فکر نمی کند چرا پسر ها در همین جامعه ما از درس و مدرسه گریزانند. من فکر می کنم آنها آنچه که می خواهند در مدرسه نمی یابند و این چیز برای هرکس با توجه به شخصیت او متفاوت است. این امر مستلزم شناخت روانشناسی فردی است که متاسفانه در جامعه آموزشی ما جایی ندارد.
یک معلم علاوه بر اینکه باید پایه علمی قوی داشته باشد باید روانشناس خوبی باشد. آیا می توان از تعلیم وتربیت سخن گفت ولی حرف از شناخت فردی نکرد. حرفی از شخصیت وماهیت وجودی فرد نکرد. آنچه یک نظام آموزشی نیاز دارد تنها یک کتاب و وسایل آموزشی آن نیست، بلکه راغب کردن افراد و فهماندن اهمیت آن است که چرا باید یاد بگیرد و آگر یاد بگیرد آیااین برایش فایده ای دارد یا نه ؟
در این فیلم دیدیم که چگونه یک معلم توانست زندگی و زندگی کردن را برای دانش آموزان معنا کند. آنهم فقط با رفتار خودش نه با چند جلسه صحبت در باره زندگی واین می تواند گویای این باشد که معلم ونظام آموزشی حتی از خانواده نیز بیشتر در فرد تاثیر می گذارد. ولی چه فایده در حال حاضر تعلیم وتربیت را به گونه ای دیگر چون درس, کلاس, نمره،معدل و ...معنا می کنند.
با تشکر از شما
دانشجوی زیست شناسی
معلم می رود بالای میز می ایستد و از بچه ها سوال می کند: کی می تونه بگه من چرا اینجا ایستادم. یکی از بچه ها می گوید: برای اینکه قدتان بلندتر بشه.همه می خندند.
معلم می گوید: برای اینه که به خودم بگم میشه با دید متفاوت و تازه ای به کلاس نگاه کنم.
این صحنه کلیدی فیلم انجمن شاعران مرده ساخته پیتر ویر است . ضرورت طرح آن در اینجا این است که این فیلم در مورد آموزش و پرورش است. این فیلم می خواهد ضرورت نگاه خلاقانه و نوآوری را در سیستم سنتی تدریس بیان کند . چقدر با روحیات دانش آموزانمان آشنا هستیم ؟ چقدر آنها را دعوت می کنیم که به تفاوتهایشان توجه داشته باشند ؟ آیا می دانیم که در میان دانش آموزانمان غیر از دکتر و مهندس، شاعر و نویسنده و هنرمند هم داریم ؟ اصلا سعی کرده ایم از این تفاوت استعدادها در جهت تدریسمان استفاده کنیم.
**دم را غنیمت بشماریم.بچه ها نظر بدید. از شرکتتان در بحث متشکرم . زندگیتان را خارق العاده کنید.
می دانید که دانش آموزانمان با شعر ، ادبیات ، نقاشی و حتی طنز بیگانه اند . فکر می کنند اگر بخندند جرمی مرتکب شده اند. گاهی می پرسند : آقا اگه ما توی دفترمان لطیفه حتی علمی بنویسیم و کسی دفترمان را ببیند چه بگوییم؟ فایده این جزوه ها که شبیه کتابند چیه؟
** پاره اش کنید بچه ها انجیل که نیست. پاره اش کنید.این یک نبرد است. تلفات آن روح و روان شماست.زبان تنها برای ارتباط برقرار کردن نیست برای ابراز علاقه هم هست.
فکر نمی کنید شعر ، احساسات ، علایق و سلیقه های فردی این وسط جایی بین تستها و امتحانات مکرر گم شده است.ما خود نخستین قربانیان سیستم آموزش سنتی هستیم.فرسودگی و پیری زودرس ، افسردگی ، عصبانیت ، سکته ها حکایت آینده ماست.
ما با عدد و رقم سر و کار داریم . آمار قبولی ، میانگین نمرات بالا ، تعداد تشویقیها، اینها تمام ذهن مارا به خود مشغول کرده است. متفاوت بودن اما جرم است .دردسر دارد. بدنامی دارد.
پایان فیلم انجمن شاعران مرده غمبار است. یکی از دانش آموزان به دلیل عدم درک از سوی خانواده و سیستم آموزشی خودکشی می کند. سیستم آموزشی برای گریز از این وضعیت معلم را مقصر دانسته و با استفاده از خود دانش آموزان، او را قربانی می کند.
معلم پس از اخراج برای بردن وسایل شخصی اش به کلاس می آید.برخی از دانش آموزان در جدال با وجدان خوددر حضور مدیر مدرسه پیش معلم اعتراف می کنند که مجبور به این کار شده اند.سپس در حرکتی نمادین بر روی میزها می روند و می ایستند.
معلم از آنها تشکر می کند و می رود.
************
حرف آخر: دیشب تلویزیون شبکه 3 فیلم انجمن شاعران مرده را نشان داد.این نوشته واکنشی است به تاثیرات این فیلم و بهانه ای برای تکرار حرفهایی که قبلا هم نوشته ام.قسمتهایی که پررنگ شده اند از گفتگوهای فیلم نقل شده اند.همه ما باید با این معلم همذات پنداری کنیم.
در بیشتر اوقات روز بافت عضلانی برای تامین انرژی خود به اسیدهای چرب متکی است نه به گلوکز. دلیل اصلی برای این موضوع آن است که غشا طبیعی و در حال استراحت عضله به گلوکز تقریبا نفوذناپذیر است.اما در دو حالت است که عضله از مقادیر زیاد گلوکز استفاده می کند.
1- در جریان ورزش و فعالیت عضلانی که در این حالت نیاز به انسولین وجود نداردو گلوکز با مکانیسمی ناشناخته وارد سلول عضله می شود.
2- در چند ساعت بعداز صرف غذا که غلظت گلوکز خون بالا است و لوزالمعده مقادیر زیادی انسولین ترشح می کند این انسولین اضافی باعث انتقال سریع گلوکز به داخل سلول عضلانی می شود.
نکته: سلولهای شبکیه ، سلولهای کبد و گلبولهای قرمز برای ورود گلوکز نیازی به انسولین ندارند.
منبع: درسنامه جامع علوم پزشکی
سوال: چرا رشد در جنس مونث سالها زودتر از جنس مذکر متوقف می شود ؟
پاسخ: هورمون جنسی استروژن در سنین بلوغ سبب رشد سریع جنس مونث می گردد ولی اثر دیگر آن این است که باعث بسته شدن زود هنگام غضروف اپی فیزی می شود که این اثر استروژن بارها قویتر از اثر مشابه هورمون جنسی مذکر یعنی تستسترون بر غضروف اپی فیزی است.